روایت آزاده بندر ماهشهری از نحوه اسارت خود/ احمد گاموری: حدود ۲۰، ۳۰ عراقی بالای اسکله انتظارم را می‌کشیدند – پایگاه خبری ایفادنیوز

روایت آزاده بندر ماهشهری از نحوه اسارت خود/ احمد گاموری: حدود ۲۰، ۳۰ عراقی بالای اسکله انتظارم را می‌کشیدند

02:0050

آزاده بندر ماهشهری و یادگار ۸ سال دفاع مقدس در سالروز اسارتش توسط ارتش بعث عراق به تشریح نحوه اسارت خود پرداخت.

به گزارش ایفادنیوز، احمد گاموری اظهار کرد: در تاریخ ۲۴ بهمن ۱۳۶۴ و در عملیات والفجر ۸ در حمله به اسکله الأمیه عراق آنچه فکر نمی‌کردم سرم آمد. هر چه سرک کشیدم چیزی ندیدم. دقایقی گذشت و صحبت کردن عراقی‌ها و بعد از آن صدای روشن شدن قایق به گوشم رسید. گویا آنها هم متوجه صدا شده بودند.

وی افزود: به همین دلیل چند نفر از سربازها را با دو قایق برای چک و پاک‌سازی اطراف اسکله فرستادند. صدای قایق‌ها دور می‌شد و من امیدوار. اما طولی نکشید که به سمت من آمدند. متوجه شدم که چند نفر از بچه‌ها در کنار یکی دیگر از پایه‌های اسکله، که حدود ۷۰۰، ۸۰۰ متر با من فاصله داشت مخفی شده بودند و سر و صدای آنها عراقی‌ها را به آن سمت کشیده بود.

این یادگار دوران جنگ تحمیلی تصریح کرد: سربازها بعد از به اسارت در آوردن آنها، همه پایه‌های اسکله را بازرسی کردند تا این که به من رسیدند. دو قایق که داخل هر کدام سه، چهار سرباز عراقی نشسته بودند، به من نزدیک شدند. چند نفر هم روی اسکله ایستاده بودند که یکی از آنها با صدای بلند و به حالت دستوری گفت: بیا بالا! و مدام با دست اشاره می‌کرد که بالا بروم.

گاموری ادامه داد: خوزستانی بودم و تا حدودی با زبان عربی آشنایی داشتم. متوجه صحبتش می‌شدم. اما نمی‌خواستم بدانند که كمی عربی بلدم. خودم را به آن راه زدم و شانه‌هایم را بالا انداختم. نمی‌دانم چرا، ولی شاید هنوز هم امید نجات داشتم.

وی عنوان کرد: سربازهایی که داخل قایق بودند به خاطر پایه‌هایی که اطراف من بود نمی‌توانستند جلو بیایند. همه اسلحه‌های خود را به سمت من گرفته بودند و با شلیک هوایی و اشاره پلکان را به من نشان دادند و گفتند: برو بالا.

این آزاده بندر ماهشهری گفت: پنج، شش متر فاصله را شنا کردم و به پلکان رسیدم. آب دریا جذر شده و تا عرشه اسکله حدود ۲۵ متر فاصله بود. روی پله را سیم خاردار کشیده بودند و من که دست و پایم زخمی بود به سختی می‌توانستم بالا بروم. بعضی از زخم‌ها با کشیدن روی سیم‌های خاردار دوباره سر باز می‌کرد و شروع می‌کرد به خونریزی.

گاموری افزود: چند نفر از نرده‌های لبه اسکله به سمت پایین آویزان شده بودند و به من نگاه می‌کردند. بالا که رسیدم جماعتی ۲۰، ۳۰ نفره انتظارم را می‌کشیدند…
ادامه دارد

لینک کوتاه
https://ifadnews.ir/?p=8039

بدون دیدگاه

پاسخ دهید

فیلدهای مورد نیاز با * علامت گذاری شده اند